تبليغاتX
تصویر هنر (سینمای ایران)
سلام استاد

من نه نویسنده هستم اما نه بلدم خوب بنویسم اما نمیدونم چی شد که امشب یهو دست به قلم شدم تا نامه ای رو برات بنویسم . میدونم که تو این چند روز نامه های زیادی خوندی اما خواهشن وقت بزار و این یکی رو هم بخون

منم مثل بقیه آدم ها تا وقتی که پیشمون بودی زیاد یادی ازت نمیکردم اما الان خیلی دلتنگتم  استاد......

 دلم واسه اون صدای خش دار قشنگت خیلی تنگ شده . به قول یه عزیزی ما که نفهمیدیم تو وقتی خش خش میکنی حرف میزنی یا وقتی حرف میزنی خش خش میکنی . ولی من عاشق همین صدای  خش دار زیبات بودم و خواهم بود .

ظهر بود  که دیدم یکی پیغام فرستاد که از پیشمون رفتی اولش باور نکردم یعنی نمیخواستم که باور کنم اما کم کم فهمیدم که انگار واقعیت داره . یه بغضی هم چین تو این گلوم گیر کرده که نیمدونم باید چی کارش کنم ....

 

هر موقع اسمی ازت به میون میاد من خود به خود دست خودمم نیستا اما یاد خانه سبز میوفتم .همه میگن هامون اما من نمیدونم چرا اول میگم خانه سبز بعد میگم هامون . تو خودت نمیدونی چرا؟؟؟

استاد دوستات رو دیدی که چه جوری اومدم واسه خداحافظی ... دیدیشون؟؟؟ اینهایی که اومدن و بقیه کسانی هم که اونجا نبودن اما روحشون اونجا بود خیلی دوستت داشتن. همشون هم یک حرف رو میزدن و اونم این بود که :

چرا ؟ واقعا چرا؟ چرا به این زودی ترکمون کردی ؟

استا خیلی زود رفتی خیلی خیلی زود........

حالا من موندم تو و کلی عاشق دیگه که از این به بعد باید برای رفع دلتنگیشون برن سراغ خاطرات زیبات که برای ما جاودانه گزاشتی .......

 ولی استاد اینو بدون و مطمئن باش که همیشه در دلمون و یادمون خواهی بود آخه ما یک استاد شکیبایی که بیشتر نداریم .

ولی استاد بازم تکرار میکنم که خیلی زود رفتی خیلی خیلی زود

به قول خودت :

حال همه ما خوب است

اما تو باور نکن

استاد شنیدم که تو هیچ وقت از کسی خداحافظی نمیکردی پس من هم الان ازت خداحافظی نمیکنم.......

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:34  توسط سینمای ایران | 
سينماي ما- مراسم يادبود خسرو شكيبايي بازيگر سينما و تئاتر ايران اول مرداد ماه در مسجد جامع شهرك غرب برگزار مي‌شود. اين مراسم از سوي خانه سينما و خانواده‌ي اين هنرمند از ساعت 15:30 تا 17 روز ياد شده برگزار خواهد شد. مسجد جامع در شهرك غرب روبروي مجتمع ميلاد نور واقع شده است.
خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته‌ي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت. بازيگر خاطره‌هاي «هامون»، «مدرس»، «خانه سبز»، «روزي روزگاري» ظهر امروز در رديف 144 شماره 24 قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) براي هميشه آرام گرفت.

دوستای عزیز من به احتمال زیاد فردا تو این مراسم شرکت میکنم. از همه هم تقاضا دارم که تو مراسم استاد شکیبایی شرکت کنند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 21:13  توسط سینمای ایران | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:58  توسط سینمای ایران | 

رضا كيانيان بازيگر سينما و تئاتر ايران در نوشتاري كه در اختيار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، قرار داده، آورده است:

«سلام خسرو جان
بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!
دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.
فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!
يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.
آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي.
من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.
بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.
يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما.
ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.
پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حال‌هاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقه‌ي راهته.
من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.
دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.
البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.
مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.
ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.
مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.
به اميد ديدار»

رضا كيانيان

منبع خبر : ایسنا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:29  توسط سینمای ایران | 
سلام به همه دوستان عزیز

بعد از حدود دو ماهی که وبلاگ تعطیل بود من دوباره برگشتم .

اما اصلا دوست نداشتم اولین آپی که میکنم راجب از دست رفتن هنرمند عزیز کشورمون               خسرو شکیبایی باشه .

روحش شاد و یادش گرامی

یک کتابی داشتم به اسم نگاتیو که تو اون به طور طنز آمیزی به توصیف عوامل سینما پرداخت بود . راجب استاد از دست رفتمون این طور نوشته بود :

هیچ کس نمیداند او وقتی خش خش میکند حرف میزند یا وقتی حرف میزد خش خش میکند .

 

دو تا نکته رو برای در همین ابتدای کار بگم و اونم این است که :

۱) در این وبلاگ به نقد فیلم های سینمایی . مصاحبه با بازیگران و عوامل سینما . نقد در رابطه با بازیگر ها و نقش هایشان . برگزای جشنواره های مختلف و با خبر های متنوع و جدیدی از سینمای ایران در خدمت دوستان هستم .

۲) تو نظر ها میخوندم که چند نفری نظر دادن من راجب باران مطلب نزارم . باید به این دوستان بگم که من حدود ۶ ماه است که وبلاگ پایگاهی برای طرفداران باران نیست ((به طور رسمی)) راجب باران کوثری هم نقد و صحبت داریم اما مه مثل چند ماه پیش که وبلاگ به طور کامل مخصوص باران کوثری بود .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:16  توسط سینمای ایران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلامی دوباره به طراوت باران بهاری


نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
وب سایت طرفداران باران کوثری
وبلاگ رسمی گروه باران کوثری
سایت طرفداران باران کوثری(باران سینما)
طرفداران باران کوثری (پریا)
گروه باران (نیما)
اصلاح گران سینمای ایران (متین و میلاد)
سینمای ایران با ارسلان
طرفداران مهناز افشار
طرفداران گلشیفته فراهانی
خبر از باران
مهناز افشار فنس
تخصصی کارگردانی و بازیگری
لادن صحرایی هنرمند ناشنوا
کانون هواداران پوریا پورسرخ
سینمای ایران و هالیوود
طرفداران بهرام رادان
سینما در منطقه ممنوعه
طرفداران هانیه توسلی
100 دل عاشق سینما
یه بارانی دیگه
دفتر تهیه فیلم باران
سلطان قلب ها (محمد سلوکی)
هواداران باران کوثری
این هم یه بارانی دیگه(سید)
گروپ اختصاصی محمد رضا گلزار
طرفداران حامد بهداد
امید بافنده(بازیگر)
کانون هواداران الناز شاکردوست
فیلنامه نویس جوان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان